مرتضى مطهرى

130

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> اين ، انتزاع ذهنى است ، اعتبار ذهنى است . استاد : اعتبار نيش غولى نيست . شما از ماهيت انسان جوهريت را هم انتزاع مىكنيد ولى آيا اين انتزاع خود به خودى است ؟ يعنى آيا شما مىتوانيد عرض از آن انتزاع كنيد ؟ - بالاخره همهء اين چيزها را مىشود ذهنا انتزاع كرد ، يعنى ماهيت را لحاظ كرد بدون اين چيز . استاد : نه ، نمىشود ، محال است ؛ محال است كه مثلا شما عدد را در ذهن بياوريد و از عدد مقدار انتزاع كنيد ؛ محال است كه مقدار را در ذهن بياوريد و عدد انتزاع كنيد ، كم را بياوريد و كيف را انتزاع كنيد ، كيف را بياوريد و كم انتزاع كنيد ، كم متصل بياوريد و كم منفصل از آن انتزاع كنيد ، كم منفصل بياوريد و كم متصل از آن انتزاع كنيد . - منظور عرضم اين است كه بالاخره همهء اينها به انتزاع ذهنى است . در خارج چنين نيست كه چيزى عارض بر چيز ديگر بشود . استاد : البته ، ما كه قبلا گفتيم كه در اينجا صحبت از خارج نيست . پس اينها همه ذهنيات است . بالاخره يا ذهنى بايد باشد يا خارجى ، امر ثالثى كه نمىتواند باشد . استاد : نه ، شما توجه بفرماييد كه ما چه مىخواهيم بگوييم ؛ ما مىخواهيم بگوييم ذهن كه يك محمولى را بر يك موضوعى حمل مىكند اين دو جور است : گاهى محمول در بطن موضوع وجود دارد و گاهى خارج از ذات موضوع است . ذهن كارهايش نيش غولى كه نيست كه بتواند هر چيزى را بر هر چيزى حمل كند ؛ يعنى ذهن با يك تحليل مىرسد به مطلب . شما كه مىگوييد قضاياى تحليلى و قضاياى تركيبى - در اصطلاح كانت - چگونه مىگوييد ؟ مىگوييد كه يك كار نيش غولى است ؟ ما دلمان مىخواهد اين قضايا را تحليلى بناميم و اينها را تركيبى ، يا واقعا تحليلى و تركيبى هست و اين ديگر به اختيار ما نيست ؟ يعنى يك قضايايى هست كه واقعا تحليلى است . قضايايى را كه كانت تحليلى مىنامد همان قضايايى است كه محمول در بطن موضوع وجود دارد منتها شما تحليل كرده‌ايد و به تفصيل بيرون كشيده‌ايد . مثل مركّبات خارجيه است . مثلا در آب الآن هيدروژن و اكسيژن وجود دارد اما نه به صورت تجزيه شدهء از يكديگر بلكه به صورت يكى شدن اين دو عنصر به صورت آب . ولى اين يك امر نيش غولى نيست ، يعنى من در خارج مىتوانم اين آب را برگردانم به هيدروژن و اكسيژن . ذهن ما هم عينا همين طور است . ذهن اگر مفهوم « انسان » را تصور مىكند به نحو پيچيده و اجمال ، تمام معانى ذاتى « انسان » در خود اين مفهوم وجود دارد . جوهريت ، جسميت ، حيوانيت ، همهء اينها در اين مفهوم وجود دارد ؛ يعنى اين مفهوم كه در ذهن آمده است همهء اين معانى به نحو سر بسته و پيچيده در آن وجود دارد همان گونه كه در آب هم دو عنصر هيدروژن و اكسيژن وجود دارد . بعد اين مفهوم را تحليل مىكنيم ، ولى وقتى كه تحليل مىكنيم آيا مىتوانيم هر مفهومى را از آن در بياوريم ؟ نه ، آيا ما مىتوانيم در خارج آب را تحليل كنيم و ازت را از آن در بياوريم ؟ نه ، اين به اختيار ما نيست . « انسان » را هم ما نمىتوانيم تحليل كنيم و از آن مفهوم « كم » در بياوريم ، چون مفهوم « كم » در آن نيست ، ولى مفهوم جوهر در ان هست . - چرا نمىتوانيد ؟